پل کروگمن استدلال می کند که ناوارو در عین حال درست و اشتباه است. در واقع آلمان نسبت به آنچه که بدون یورو خواهد بود ، در برابر همسایگان خود ارز کم ارزش دارد. این نتیجه یک استهلاک بزرگ واقعی در سالهای خوب یورو است که فقط تا حدی معکوس شده است ، زیرا دستمزدها به سمت پایین چسبنده هستند و آلمان از حمایت از نوع محرک پولی و مالی که باعث افزایش تورم کلی منطقه یورو می شود ، امتناع ورزید ، کههمچنان در سطح بسیار کم گیر است. اما این لزوماً به معنای این نیست که یورو به عنوان یک کل در برابر دلار کم ارزش است. یورو ضعیف است ، اما بین مشکلات نقش آلمان در یورو و سؤالاتی در مورد رابطه یورو و سایر ارزها رابطه روشنی وجود ندارد.
جرومین زتلمیر در PIIE استدلال می کند که اظهارات ناوارو به دلیل دو ادعا که در اوایل سپتامبر 2016 مطرح کرده است نگران کننده است ، که به نظر می رسد هر دوی این تفکر پشت انتقاد وی از آلمان است. اول ، این ارزهای آزاد شناور باعث عدم تعادل تجارت می شوند - و با گسترش ، عدم تعادل تجارت تجلی "دستکاری ارز" است. دوم ، عضویت در یورو آلمان ، به عنوان یک انتخاب سیاستی که نرخ ارز آلمان را کم ارزش نگه می دارد ، یک عمل دستکاری ارز است. هر دو این ادعاها نادرست هستند.
در اولین نکته ، ارزهای آزاد شناور با انحرافات بزرگ و مداوم از تجارت و مانده حساب جاری سازگار هستند. این امر به این دلیل است که نرخ ارز آزاد شناور نه تنها با عرضه ارز و تقاضای مرتبط با تجارت ، بلکه با عرضه ارز و تقاضای مرتبط با جریان سرمایه گذاری شکل می گیرد.
در دومین مورد ، کم ارزش یورو امروز تا حد زیادی نتیجه بحران یورو است. بنابراین این ادعا مبنی بر عضویت در یورو آلمان ، دستکاری ارز را به دو دلیل بی اساس است: عضویت در یورو هیچ تصمیمی را به نمایندگی از دولت آلمان منعکس نکرد تا نرخ ارز خود را هدایت کند. رقابت آلمان نیز ویژگی ساختاری عضویت در یورو نیست. عضویت در یورو صرفاً دلالت بر این دارد که نرخ واقعی ارز برای تنظیم شوک ها بیشتر از آنچه در یک سیستم شناور اتفاق می افتد ، بیشتر طول می کشد.
فرانسیس کوپولا می گوید ناوارو اشتباه است ، اما مرکل این نکته را از دست می دهد. ناوارو می گوید که آلمان مستقیماً بر نرخ ارز یورو تأثیر می گذارد ، بلکه ضعف اقتصادهای اروپای جنوبی در اتحادیه پولی اروپا یورو را با نرخ ارز پایین تر از آنچه که دویچارک به عنوان یک ارز آزاد خواهد داشت ، نگه می دارد. کوپولا استدلال می کند که این استدلال اشتباه است و با امتناع از در نظر گرفتن یورو به عنوان یک بلوک واحد ، ناوارو به طور عمدی رابطه بین مانده تجارت آلمان و نرخ ارز یورو را نادرست می کند.
یورو در واقع برای آلمان کم ارزش است ، اما برای سایر کشورهای این بلوک نیز بیش از حد ارزش دارد. اگر این بلوک از بین برود ، ارز ترمیم شده آلمان قدردانی می کند ، اما سایر ارزهای ترمیم شده کاهش می یابد. در کل ، ایالات متحده بسیار کم به دست می آورد. بنابراین - کوپولا نتیجه می گیرد - اگرچه به نظر می رسد که ناوارو واقعیت منطقه یورو را انکار می کند ، اما او واقعاً نمی خواهد که آن را از بین ببرد. علاوه بر این ، او کسی است که در واقع خواستار دستکاری ارز است ، همانطور که او می خواهد این است که یورو از نظر مصنوعی بسیار بالاتر از سطح بازار خود باشد تا از ایالات متحده به قیمت آلمان سود ببرد.
متیو کلین در FT استدلال می کند که ایالات متحده باید آلمان - و نه مکزیک - را به دلیل "از دست دادن" در تجارت سرزنش کند. او استدلال می کند که آمریکایی ها (و انگلیسی ها) "Profligacy" نتیجه عدم تمایل سایر نقاط جهان برای صرف هزینه بیشتر است. از این منظر ، هر مذاکره کننده متعهد به قرار دادن "آمریكا اول" باید منحصراً روی آن كشورهایی با بزرگترین مازاد حساب جاری متمرکز شود ، زیرا این موارد بیشترین فشار را بر تراز تجاری آمریکا وارد می كنند. علاوه بر این ، مذاکره کنندگان باید به آن کشورها فشار بیاورند تا تغییراتی در سیاست ایجاد کنند که باعث افزایش قدرت خرید مصرف کنندگان داخلی آنها شود ، زیرا این دوام ترین و مؤثرترین راه برای کمک به صادرکنندگان آمریکایی و کاهش اهمیت بدهی است. با نگاهی به جهان امروز ، این کشورها مکزیک را شامل نمی شوند ، بلکه آلمان ، چین ، ژاپن ، کره ، تایوان ، هلند ، سوئیس و سنگاپور هستند. در میان آنها ، مذاکره کنندگان آمریکایی باید بخش عمده ای از انرژی خود را در منطقه یورو و مازاد حساب جاری اخیر آن متمرکز کنند.
لورنس کوتلیکوف در مورد فوربس می نویسد که پیتر ناوارو به یک دوره تازه تر در اقتصاد نیاز دارد. آلمان بخشی از منطقه یورو است ، هرگونه مداخله ای در بازارهای مبادله ای توسط بانک مرکزی اروپا انجام می شود ، و در حالی که آلمان تأثیر زیادی در بانک مرکزی اروپا دارد ، سیاست نرخ ارز ECB را دیکته نمی کند. علاوه بر این ، هیچ زمینه ای برای استدلال در مورد دستکاری ارز توسط بانک مرکزی اروپا بر اساس داده های عرضه پول وجود ندارد. فدرال رزرو دلار به مراتب بیشتر از آنچه که بانک مرکزی اروپا طی یک دهه گذشته بوده است ، تأمین می کند: عرضه پول فدرال از سال 2007 با عاملی 4. 3 رشد کرد و عامل قابل مقایسه برای بانک مرکزی اروپا تقریباً 3. 5 است. برای ژاپن 1. 3 است. و برای چین ، 2. 4 است. بنابراین اگر هرکدام از این مناطق دهه گذشته را صرف تلاش بی ارزش کرده و به این ترتیب ارز خود را برای ارزان بودن کالاهای خود دستکاری کنید ، این ایالات متحده است.
کوتلیکوف استدلال می کند که تقاضا برای دلار نسبت به یورو نقش حتی قوی تری نسبت به عرضه نسبی این دو ارز داشته است. در طی این دوره ، دلار 34 درصد در برابر یورو قدردانی می کرد ، 5 درصد در برابر ین ژاپن قدردانی می کرد و تنها 6 درصد در برابر یوان چینی کاهش می یابد. تقاضا برای دلار به لطف بهبودی سریعتر ایالات متحده از رکود بزرگ ، وضعیت نزدیک به افسردگی در جنوب اروپا ، رشد آهسته ژاپن ، رشد کند چین ، درک اینکه ایالات متحده یک پناهگاه امن و اخیراً Brexit است ، قوی بوده است. بشر
درباره نویسندگان
سیلویا مرلر
سیلویا مرلر ، یک شهروند ایتالیایی ، رئیس ESG و تحقیقات سیاست در Algebris Investments است.
وی در آگوست 2013 به عنوان همکار وابسته در بروگل به بروگل پیوست. علایق اصلی تحقیق وی شامل اقتصاد کلان و مالی بین المللی ، بانکداری مرکزی و موسسات اتحادیه اروپا و سیاست گذاری است.
او قبل از پیوستن به بروگل ، به عنوان تحلیلگر اقتصادی در امور اقتصادی و مالی DG کمیسیون اروپا (ECFIN) فعالیت کرد. او در آنجا بر ثبات کلان مالی و همچنین مکانیسم های کمک مالی و ثبات ، به ویژه در مکانیسم ثبات اروپا (ESM) تمرکز کرد و تجزیه و تحلیل حمایتی را برای مذاکرات سیاست ارائه داد.
تحليلات الفوركس...
ما را در سایت تحليلات الفوركس دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : یکتا ناصر
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : يکشنبه
28 اسفند
1401 ساعت: 11:32